X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یک جمله به خودم

شخصی
سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387

باز این چه شورش است

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست

شاعر شکسته خورده طوفان کربلا ست 

 بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت 
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت 
 یک بیت بعد واژه ی لب تشنه را گذاشت 
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت 
 حس کرد پا به پایش جهان گریه می کند 
دارد غروب فرشچیان گریه می کند 
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید 
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن 
 در خلسه ی عمیق خودش بود و هیچ کس نبود
 شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)