X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یک جمله به خودم

شخصی
پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1389

به نام تک مکانیک قلب های تصادفی

این متن رو تقدیم می کنم به همه اونهایی که محبت رو درک می کنند

و از محبت به اطرافیانشون لذت می برن


اولش بگم این به نام که تو عنوان پست اومده

من رو یاد اون زمانی می اندازه که تو روستا سرباز معلم بودم

جلسه اول هندسه دوم دبیرستان بود که رفتم سر کلاس

بچه های با حالی بودن هر چند که ریاضی شون تعطیلات رسمی بود

داشتم تو کلاس قدم می زدم که دیدم

این عبارت رو یکی از میزها نوشتن


به نام تک مکانیک قلب های تصادفی 


گفتم به پسره این یعنی چی با این کی خیلی شوت بود

اما با ادب بود

خندید و هیچی نگفت

یادش به خیر چه کلاسی بود

یکی از بچه ها جلسه اول گفت آقا من یه دهن بخونم

گفتم آخر کلاس شد باشه

خوند

قالیچه سلیمون من رو به آسمون ایرون


همون بچه آخر سال گفت آقا از این که جلسه اول اجازه دادین بخونم

خیلی به درستون علاقه پیدا کردم


خب یه پیام بازرگانی ببینید تا ادامه ماجرا

چند کلمه می خوام حرف بزنم به اونها که خواننده این وبلاگ بودن و اونهایی که بار اولشون هست اومدن


به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی


به نظرتون عشق وجود داره ؟

خیلی فلسفیه مگه نه

بگذارید این جوری بگم

عشق به تنهایی معنا پیدا می کنه یا باید یه اتفاقی بیافته که به وجود بیاد

این اتفاق چیزی جز تصادف قلبها نیست

چیزی که در بعضی وقتها منجر به صدمات زیادی هم میشه

چون این دو نفر هستن که تو یه نقطه به هم گره خوردن


حالا به نظرتون عشق معنی داره ؟

یعنی میشه ترجمه اش کرد یا نه ؟

به نظرتون عشق همونیه که ما می خوایم

یا فکر می کنیم همونی هست که شاید می خواستیم


به بیان ساده تر عشق زائیده فکر ماست


به قول خودمانی :

عشق در دوری بیشتر اوج داره

تا وقتی که دو نفر همیشه و هر جا هم رو ببینن

چون یه قسمت خود فرده قسمت دیگه تفکر ما هست که اون فرد رو اون جوری که می خوایم شکلش میدیم و یه جورایی میشه مشابه اونی که تو ذهنمون

داریم همونی که می گیم خیلی عالیه

بعضی وقتها این قدر این تصور و تخیل زیاده که از طرف مقابل یه فرشته یه آدم ایده آل می سازی که اگر یه روز

بخوای خرابش کنی

خودت می شکنی


حالا حتما میگی خب عشق که به وجود میاد و بیشتر زائیده تخیله

پس زندگی عاشقانه چیه


به طور خیلی خلاصه و مجمل

عشق در بسیاری از زندگی های مادی و پر زرق و برق بعد از به وجود آمدنش

به هزار و یک دلیل منتفیه یا همون کنسله

چون همیشه اطرافیانی برای ضد حال زدن هستن !

می مونه وقتی که ازدواج کردی


اینجا داد می زنی من که یکی رو دوست داشتم و نرسیدم بهش

حالا چه جوری همسرم رو دوست داشته باشم

یه عده که همین افراطشون باعث طلاق میشه

و بالطبع نگاه همه و حتی اون کسی که دوستش داشته بهش عوض میشه

و اگه عوض نشه حداقل به خاطر حرف مردم بی خیال طرف میشه


پس منطقی اش اینه اگه نرسیدی به طرفت

و ازدواج کردی


سعی کنی دوباره عشق رو به وجود بیاری

باور کن میشه و تو می تونی به اون درس عشق رو بدی

خیلی ها اگه این کار رو بکنن

به جای حساسیت های الکی

گیر دادن خانم ها و آقایون به هم

کجا بودی

چرا تلفنم رو جواب ندادی

جرا فلان

چرا ...

یه صمیمیتی تو خونشون میاد که نگو


اینو بدونین عشق محتاج دو نفره و اون دو نفر باید تو یه نقطه خودشون رو مشترک ببینن اون نقطه همون تفاهمه یعنی پذیرش اختلافات هم

کار نداره باور کن دوست داشته باش آخرش دلش سنگ هم باشه اون هم بهت ابراز محبت می کنه

پس بدون هیچ وقت محبتت هدر نمیره

اون رو براش خرج کن و بدون تو گرما بخشی


پس عاشقانه زندگی کن

به عقب نگاه نکن

و در آن زمان رو به جلو

بهترین باش

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:13 ب.ظ
+ مدی
ببین جمله هات رو قبول دارم
اما یه مشکلی که هست
اگه آدم به عشقش نرسه
نمیتونه تو ازدواجش طرف رو به اندازه قبلی دوست داشته باشه
اصلا خاطرات عشقش دست از سرش بر نمیداره
عشق اول هیچوقت تکرار نمیشه
میشه شخص دوم رو دوست داشت خیلی هم دوست داشت
اما نمیشه عاشقش شد
به نظر من عشق یه بار تو زندگی آدما اتفاق می افته
بعضی ها بعد ازدواج
بعضی ها هم قبل ازدواج
فقط باید انقدر زرنگ باشی که عشق واقعی رو تشخیص بدی
امتیاز: 1 0
پاسخ:
می دونی حرف من اینه
که اگه بهش نرسی نگی دنیا تموم شده !
هنوز هم فرصتی برای دوست داشتن هست
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:43 ق.ظ
+ ...
خسته ام از حبس دیوار و قفس ...
خسته ام از حجم سنگین نفس
خسته ام از ابر و باران و غبار ...
از طلوع و از غروب این دیار
خسته ام از دیدن هر منظره ...
از طبیعت در درون پنجره
خسته ام از رفت و آمدهای دور ...
از کویر و دشت و صحرا و عبور خسته ام
از خستگی و سادگی ...
خسته ام از عشق و از ساده دلی
امتیاز: 1 0