X
تبلیغات
رایتل

یک جمله به خودم

شخصی
چهارشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1391

عرض تسلیت داغ مادر



گفت: در می‌زنند. مهمان است.ـ
گفت: آیا صدای سلمان است؟ـ
این صدا، نه، صدای طوفان است
مزن این خانه­ی مسلمان است،ـ
مادرم رفت پشت در، امّا..ـ

گفت: آرام
! ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم؟ ـ
و اگر روضه‌ای به پا داریم، ـ
پدرم رفته، ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، امّا..ـ

آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان­کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر؛ امّا.. ـ

بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد؛ـ
گفت: یک روز یک نفر امّا...ـ

ـحمیدرضا برقعی
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 04:35 ب.ظ
+ الهام
سلام
چه عجب ما شما رو دیدیم
امتیاز: 0 0