X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یک جمله به خودم

شخصی
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391

دوست روشنفکر من


 

دوست روشنفکر من!
به اشک چشمان ما می خندی و ما را متهم میکنی‌ که ابلهانه بر جنازه ای می گرییم که 1400 سال پیش به دل خاک رفت ؟؟؟
پکی به سیگارت می زنی و از میان


هاله دود حکم محکومیت مارا در فیس بوک صادر می کنی که این بساط همه بساط تظاهراست و غذای به اصطلاح حسینی اش به شکم سیران یزیدی ریخته می شود!
لبی به قهوه ات تر میکنی و انسانیت این مردم را از ریشه می زنی که شما اگر انسان بودید خرج نمی دادید و خرجش را خرج هم میهنان زلزله زده مان می کردید؟



عزیز دلم برای تکمیل بساط خنده ات به جمع ما بیش از 2 میلیارد مسیحی را اضافه کن که هر یکشنبه در کلیسا بر مسیحی صلیب می کشند که 2000 سال پیش بر صلیب کشیده شد!!
به خودت تکانی بده به حماسه سازیهایت در دنیای مجازی خاتمه بده
به دنیای واقعی این مردم بیا و ببین که چه خیل گرسنگانی که این شبها در همین بساطها سیر می شوند.
و درک کن که این غذا برای بعضی "غذای روح" است و شکم سیران حاجتمند گاهی به آن گرسنه ترند تا گرسنگان حاجت روا

می‌گویی باید صدای بلند دست جات عزاداری داری را تحمل کنی‌ ، اما نمیگویی چگونه دیگران باید ﺻﺪاﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺎﺭﺗﻲ ﻫﺎ و ﻋﺮﻭﺳﻲ ﻫﺎ و صدای ترقّه بازی و انفجار‌های مهیب قبل از پایان سال را تحمل کنند و چگونه کور شدن و یا در آتش سوختن عزیزانشان را نظاره گر و شاهد باشند؟ و انفجار ترقّه‌ها در مقابل پای دختران شهرم را به انتقاد نمی‌گیری. و در میان رقص و آواز‌هایت به یاد تهیدستان و زلزله زدگان نیستی‌!

گفتی این پول را خرج زلزله زده ها کنیم که این نقد از تو بر ما قبول ،بهتر است از خرج و برج اضافی و تجملات غیر حسینی اش کم شود و در خیر دیگری مصرف

اما این نقد هم از من به تو یادگاری که بد نمی شود تو هم کمی از سفر دوبی‌، تایلند و ترکیه ات کم کنی و از ولخرجیهایت در کشورهای شمالی و جنوبی حوزه خلیج فارس که با پول ما ایرانیها آباد شده اند کمی فقط کمی بکاهی و آن را در امور خیریه مصرف کنی ...
و یا کمی‌ از خرج عمل دماغ خودت و هزینه‌های هنگفت وسائل آرایش و لباس‌های گران قیمت مارک دار خودت را خرج تهیدستان و زلزله زدگانی کن که تنها در کنج گرمای خانه و در پشت فیسبوک به یادشان هستی‌!

عزیز دلم ، من دوستی دارم متعصب که می گوید در میان این همه تفکر زیبا در جهان حرف فقط حرف من است و دین فقط دین من ،
همیشه آرزو میکنم که قدرت از دستان او ستانده شود که من از او بس می ترسم ،
و امروز دعا می کنم که قدرت هیچ وقت به دستان تو نیفتد که من از تو بیشتر می ترسم ...

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 08:45 ب.ظ
+ الهام
سلام رجا جون
خوبی؟
کجاهایی بابا
یادته برام ایمیل زده بودی و یه عکس فرستاده بودی ک خوشنویسی بود؟
من اون عکسه رو پرینت گرفتم و زدمش ب دیوار اتاقم!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 04:33 ب.ظ
+ الهام
س
خوبی؟
رجا یادت رفت برام میل کنی !!!
امتیاز: 0 0
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:31 ق.ظ
+ آبی آسمونی
نها تویی که بغض مرا تازه میکنی

دلتنگی مرا تو بی اندازه میکنی

تنها دوچشم تو به جنون میکشد مرا

تا حد مرگ و خطه ی خون میکشد مرا

لیلی بیا ببین که غمم دیدنی شده

اشکم مثه ستاره شب چیدنی شده

تو رفتی و به خدا سردو خسته ام

من ماندمو حکایت بال شکسته ام

اغراق نیست به خدا عین ماجراست

تنهادوای این دل بی کینه ام خداست
امتیاز: 0 0
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:44 ق.ظ
+ آبی آسمونی
گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ

زندگی باید کرد !

گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

زندگی باید کرد !

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد !

گاه با سایه ابری سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید

از پس آن باران

گاه باید خندید

بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم ............

روزگارت آرام ........


(¯`v´¯)
.`•.¸.•´ ?
¸.•´¸.•´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´
امتیاز: 0 0