سریال زنان سرسخت سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
تصادف ارواح  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 13 خرداد ماه سال 1388

ما انسانها در این گستره بی پهنا
 روحهایی داریم
که متلاطم می شود
 با هم تصادف می کند
 گاهی این تصادف می شود ابتدا
 گاهی می شود انتها
 و گاهی می شود یک عذاب همیشگی
 پس مواظب باش 

با سرعت مطمئن حرکت کن
 و از خدا بخواه
 که شیشه ماشینت هیچ وقت گرد و خاکی نشه

کاش نبود ...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 3 خرداد ماه سال 1388

کاش 3 چیز در دنیا نبود

غرور ،

دروغ

و عشق


انسان با غرور می تازد


با دروغ می بازد


و با عشق میمیرد.


(دکتر علی شریعتی)

پیوست کن مرا  چاپ
تاریخ : دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388

مرا به دفتر خاطراتت پیوست کن


در پیوست اول بنویس

دروغ نگفت


در پیوست دوم بنویس

مهربان بود


در پیوست سوم بنویس

واقعا نمی دانم


و در آخر بنویس

ای کاش ...

آخر این صفحه را سفید بگذار


و توی جوی آب روان بریز

تا در مرور زمان محو شود



سیب  چاپ
تاریخ : شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1388

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز ...
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!!!

و اما جواب قصه از زبان دختر قصه :

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
ونمی دانستی
باغبان
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را ٬ خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم
و هنوز
سال هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو ٬ تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان ٬ غرق این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ؟!!!

{حمید مصدق}


 

پیامک های جالب پیرامون زن و ریاضیات  چاپ
تاریخ : سه شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1388

ریاضیات خرید
مرد برای جنس یک دلاری حاضر هست تا دو دلار بپردازد زیرا به آن نیاز دارد
زن برای جنس دو دلاری بیش از یک دلار نمی پردازد و تازه به آن نیازی هم ندارد


معادلات و آمارها
یک زن نسبت به آینده خود نگران است تا آنکه شوهر گیر بیاورد
یک مرد هرگز نسبت به آینده خود نگران نیست مگر آنکه زن بگیرد
یک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنکه زنش بتواند خرج کند پول دراورد
یک زن موفق کسی است که بتواند یک چنین مردی را به تور بزند


خوشبختی
زن برای آنکه با مردی احساس خوشبختی کند باید او را به میزان زیادی درک کند و مقدار کمی هم دوست داشته باشد
مرد برای آنکه با زنی احساس خوشبختی کند باید او را به میزان زیادی دوست داشته باشد ولی هیچ وقت در صدد درک او بر نیاید


حافظه
هر مرد متاهلی باید اشتباهات خویش را بدست فراموشی بسپارد زیرا دلیلی ندارد دو نفر

یک چیز واحد را به یاد داشته باشند


شکل ظاهر
مردان به همان وضع ظاهر خوبی که شبها به رختخواب می روند از خواب بر می خیزند
زنان معلوم نیست چرا ظاهرشان از شب تا صبح رو به خرابی می رود


تمایل به تغییر
وقتی زنی با مردی ازدواج می کند، انتظار دارد که شوهرش تغییر کند، که نمی کند
وقتی مردی با زنی ازدواج می کند انتظار دارد که همسرش تغییر نکند، که می کند


تکنیک مباحثه
یک زن در هر مباحثه ای حرف آخر را می زند
هر چیزی که مرد بعد از آن حرف آخر بر زبان آورد ، خود سر آغاز مباحثه جدید دیگری است

 

سال صرفه جویی در مصرف غم و غصه و راهکارها  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 27 فروردین ماه سال 1388

امسال را برای خودم و همه دوستام

سال صرفه جویی در مصرف هر گونه غم و غصه اعلام می کنم

دوستان عزیز باید از این به بعد حتما از قرص خنده و یا هر عامل خنده آور در 3 نوبت

(صبح ظهر شب) استفاده کنند

باید هر وقت می خوان اخم کنند یاد بهترین خاطراتشون بیافتند

باید عصبانی نشن می تونن برای جلوگیری از این کار آدامس بخورن

 

خلاصه هر چی بذهنتون می رسه بگید اینجا اضافه کنم

 

تا به زودی بتونیم غم و غصه های دنیا رو از خودمون دور کنیم

شعر ناگفته عشق - قیصر امین پور  چاپ
تاریخ : شنبه 15 فروردین ماه سال 1388

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز وهیچ کسی را

دیگر در این زمانه دوست ندارم

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز وهر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم

وسیله دگرگون ساختن گیتی ، خودت هستی !  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 13 فروردین ماه سال 1388

مطلب زیر روی سنگ قبر یک متوفی در یکی از گورستان های انگلستان حک شده است:

زمانی که جوان و فارغ البال بودم و تخیلاتم حد و حصری نداشت٬

رویای دگرگون کردن گیتی را در سر می پروراندم.


بزرگتر و عاقلتر که شدم٬

کاشف بعمل آوردم که گیتی دگرگون نخواهد شد

و به همین خاطر تا حدی کوتاه آمدم و تصمیم گرفتم

که فقط کشورم را دگرگون کنم.

اما آن هم استوار و تغییر ناپذیر می نمود.

به سن میانسالی که رسیدم٬

پس از پشت سر گذاشتن آخرین تلاش نافرجامم٬

راضی به دگرگونی و ایجاد تحول در نزدیکترین افراد به خود٬ یعنی خانواده ام٬ شدم.

اما افسوس که در مورد هیچیک به نتیجه رضایت بخش نرسیدم.

و حالا که در بستر مرگ افتاده ام٬ بناگاه تشخیص می دهم

که اگر قبل از هرکس٬ خودم را تغییر داده بودم٬

می توانستم به مشابه الگویی باعث تحول خانواده ام بشوم

و در سایه تشویق٬دلگرمی و اندیشه ی خوب آنان وسیله ای باشم

برای پیشرفت کشورم و شایدهم٬ کسی چه می داند٬

وسیله ای برای دگرگون ساختن گیتی.

چند لحظه مونده به سال تحویل  چاپ
تاریخ : جمعه 30 اسفند ماه سال 1387

چه اسفند ها    آه.....

چه اسفند ها دود کردیم

 

برای تو ای روز اردیبهشتی

                                     که گفتند این روزها  

 

                         می رسی       

 

                                              از همین راه.

 

هفت سین من  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند ماه سال 1387

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو ...
از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

«آنروز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»

سخنی از چاپلین  چاپ
تاریخ : دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387

چارلی چاپلین:

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،


رختخواب خرید ولی خواب نه،


ساعت خرید ولی زمان نه،


می توان مقام خرید ولی احترام نه،


می توان کتاب خرید ولی دانش نه،


دارو خرید ولی سلامتی نه،


خانه خرید ولی زندگی نه


و بالاخره ،


می توان قلب خرید، ولی عشق را نه

یه اسمی داره دیگه !!!  چاپ
تاریخ : شنبه 24 اسفند ماه سال 1387

از کوی تو چون سایه گذر کردم و رفتم


و ز خاک رهت کحل بصر کردم و رفتم 



بیرون نشد از اندیشه وصل تو چو از دل


با یاد رخت عزم سفر کردم و رفتم

Google Pagerank, SEO tools